گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

117

كورشنامه ( فارسى )

براى تسليم چه براى مبارزه ، صفوف خود را مرتب سازيد تا پذيرايى شوند . تو نيز اى فرمانده هيركانيان ، سربازان خود را مرتب كن تا آمادهء ملاقات خصم شويم . » فرمان‌ده هيركانيان فرمان كورش را به سربازان خويش ابلاغ كرد و به ركاب كورش شتافت . كورش گفت : « من با خاطرى شاد مشاهده مىكنم كه هيركانيان نه تنها دوستى و ارادت خويش را به ثبوت رسانده‌اند بلكه باتدبير و فراست عمل مىكنند . مسلم است كه ما امروزه داراى منافع مشتركى هستيم . آسوريان دشمنان من هستند ، اما به همان درجه با تو نيز كينه‌جويى مىكنند . پس ما بايد دست‌به‌دست بدهيم و مشتركا كار كنيم تا متحدين و ياران ما از ما مأيوس نشوند و هروقت ضرورت ايجاب كرد ، به كمك ما بشتابند . تو شنيدى كه مادىها سواران خويش را فرامىخوانند . اگر آنها بروند ما فقط صاحب پياده‌نظام خواهيم بود . پس بر ماست كه به نحوى كار خويش را سامان دهيم كه آن‌كس كه حالا ميل كرده قواى خود را فراخواند ، به عكس مشتاق باشد افراد خود را در خدمت ما نگه دارد . پس چادرى به فرستادهء سياكزار واگذار كن و هرچه مايل است در اختيارش بگذار . من هم به او مأموريتى واگذار خواهم كرد تا به ميل خود بماند و هواى مراجعت نكند . تو با او مذاكره كن و دلش را از اميد فراوانى كه دوستان ما را شاد و خاطرشان را خرسند مىكند قوى كن و پس از گفت‌وگو با من ملاقات كن . » سركردهء هيركانيان مادىها را به سراپرده راه‌نمايى كرد . در همان حال مردى كه بايد به پارس ره‌سپار شود نيز خود را حاضر و آمادهء حركت كرده بود . كورش سفارش كرد ماوقع را بىكم و زياد نقل كند و نامه‌اى كه به سياكزار نوشته بود به وى داد و گفت مىخواستم از آنچه به وى نوشته‌ام تو را مسبوق سازم تا اگر سؤالى كرد در همان زمينه به او جواب بدهى . اين است مفاد نامه : « از كورش به سياكزار درود باد . ما تو را رها ننموده‌ايم . يعنى هيچ‌كس چون بر دشمنانش فايق آمد ياران خويش را رها نمىكند . درست است كه اردوگاهت را ترك كرديم ، اما تو را مواجه با خطر قرار نداديم . زيرا هرچه از تو دور تر شويم فكر مىكنيم امنيت بيشترى براى تو فراهم خواهيم كرد . زيرا دوستانى كه كنار دوستان مىنشينند براى آنها امنيتى فراهم نخواهند كرد . كسانى دوستانشان را از خطر مىرهانند كه دشمنان را از آنها مىرانند . قدرى به خود آى . بدان كه من براى تو چه هستم و چه مقامى تو در برابر من دارا هستى ، آن‌گاه ببين آيا حق ملامت و سرزنش دارى ؟ من براى تو ياران و متحدينى فراهم كردم ، البته نه چندان كه تو سفارش مىكردى ، بلكه به مقتضاى كوشش و جديتى كه به خرج دادم . تو رخصت دادى كه در سرزمين دوست تعدادى از سواران كه لازم مىدانم با خود ببرم . اما حالا كه در سرزمين دشمن هستم عموم آنها را فرامىخوانى . من تصميم داشتم كه مراتب رضايت‌خاطر خود را از تو و سپاهيانت اعلام دارم ولى رفتارت مرا بر آن داشت كه از تصميم قبلى خود چشم بپوشم و فقط نسبت به كسانى كه